نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شانه می‌خواهم که دم زان کاکل پُرخم زند

پر زبان تیزست ترسم عالمی بر هم زند

چیست دانی نسبت آب خضر با لعل تو

مرده‌ای کز روح‌بخشی با مسیحا دم زند

هرکه چون پروانه پیش شمع رویش جان نباخت

بهتر آن باشد که لاف عشقبازی کم زند

آتش عشقت نگیرد در رقیب سگ‌صفت

زان که این برق بلا در خرمن آدم زند

من به غم شادم چو اهلی گو دلم خرم مباش

نیست عاشق هرکه او لاف از دل خرم زند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل درباره عشق و احساسات عمیق انسانی است. شاعر در ابتدا به دنبال شانه‌ای است که با زیبایی و جذابیت خود وی را تحت تأثیر قرار دهد. او نگران است که صدای این عشق و شور و شوق، دنیای او را دگرگون کند. سپس به مقایسه آب خضر و لعل اشاره می‌کند و به طریقی نشان می‌دهد که روح عشق می‌تواند زندگی‌بخش باشد. شاعر همچنین به پروانه‌ای که جانش را برای عشق به شمع می‌بازد اشاره می‌کند و می‌گوید که بهتر است کسی که واقعاً عاشق نیست، از عشق لاف نزند. او به آتش عشق اشاره می‌کند که بر رقیب تأثیر می‌گذارد و نشان می‌دهد که عشق واقعی باعث شعله‌ور شدن آتش در دل می‌شود. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که کسی که در دل شاد نیست، نمی‌تواند عاشق واقعی باشد.