شمارهٔ ۶۰۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خون شد جگر از خنده که آن رشک ملک زد
تا چند توان بر جگر ریش نمک زد
چند از دل آلوده صفا خرج توان کرد
آخر مس قلبم همه عالم به محک زد
دود دل من دامنت ای ماه بگیراد
هر چند که از جور تو آتش بفلک زد
در عشق مجو وصل که از هجر بسوزی
هر کس که دوشش خواست درین نرد دو یک زد
اهلی سفر از خانقهت هست مبارک
چون پیر مغان نعره الله معک زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به احساسات عمیق خود در مورد عشق و جدایی میپردازد. او از درد و رنجی که ناشی از عشق بیمثالش است، سخن میگوید و به تضاد بین خنده و گریه اشاره میکند. او همچنین نشان میدهد که هرچند ممکن است دنبال وصالی باشد، اما هجران و دوری او را میسوزاند. در نهایت، او به سفر و معنویت اشاره میکند و اشاره دارد که نعرهای از خلوت و عبادت در دلش طنینانداز است.