شمارهٔ ۶۰۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
تا یوسفش چاکی چو گل در جیب پیراهن نشد
از نکهت پیراهنش چشم پدر روشن نشد
اول زرشک دوستی فرزند آدم کشته شد
تا تیغ غیرت سر نزد کس قابل کشتن نشد
سرو از سجود قامتت سجاده بر آب افکند
کاین طاعتش حاصل کسی بی پاکی دامن نشد
ننهاد گنج دوستی جز در دل ما عشق تو
آری فلک هم بی غرض با اهل دل دشمن نشد
پیدا نشد مغز طرب در استخوان هر گر مرا
تا مرهم پیکان او در استخوان من نشد
نگذاردم غیرت که دم چون غنچه از داغت زنم
زان آتش پنهان من بر هیچکس روشن نشد
از آه اهلی کس نشد واقف ز چاک سینه اش
تا از درونش دودِ دل بیرون به صد روزن نشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاوی مضامین عمیق عاشقانه و عاطفی است. شاعر به بیان احساسات و دردهای عاشقانه میپردازد و از چاکهای پیراهن یوسف و زیباییهای عشق سخن میگوید. او به مشکلاتی که در ارتباط با عشق و دوستی وجود دارد، اشاره میکند و به این نکته میرسد که عشق واقعی فقط در دلهایی که پاک و خالص هستند، شکل میگیرد. در نهایت، شاعر به دشواریهای بیان احساسات و درد پنهانی که در دل عاشق وجود دارد، میپردازد و نشان میدهد که این درد تا زمانی که بیان نشود، ناشناخته باقی میماند.