شمارهٔ ۶۰۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو نافه تا جگرم غرق خون نخواهد شد
خیال خال تو از دل برون نخواهد شد
جفا بر اهل محبت ز گردش فلک است
فلک بطالع ما واژگون نخواهد شد
بروزگار شدم بت پرست و توبه ز عشق
بروزگار شود هم کنون نخواهد شد
مباد کز سر کویت روم و گر بروم
بغیر بخت بدم رهنمون نخواهد شد
چو لاله ظاهر حالم بجرعه یی خوش کن
اگر چه مرهم زخم درون نخواهد شد
اگر چه باد فنا بیستون ز جای برد
غبار کوهکن از بیستون نخواهد شد
به زخم هجر نهادیم همچو اهلی دل
طمع ز وصل بریدیم چون نخواهد شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این جملات از اشعار عاشقانه سخن میگویند که بیانکننده درد و رنج عمیق عاشق است. شاعر به زیبایی معشوق خود اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند احساسات عمیق او را از بین ببرد. او احساس میکند که در آن عشق غرق شده و از درد جدایی رنج میبرد. همچنین بیان میشود که با وجود تمام مشکلات و سختیها، او از عشق خود دست نخواهد کشید. شاعر به وفاداری و عزم خود در عشق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر شرایط تغییر کند یا او به جایی برود، عشق واقعی او پایدار خواهد ماند.