نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بر آستان حرم زاهدی که سر میزد

شبش به میکده دیدم دری دگر میزد

خوش آنکه در ره خود روی چون رزم میدید

ز نعل مرکب خود سکه یی بزر میزد

شعاع شمع فلک پیش آتشین رویش

به صد هزار زبان بانک الحذر میزد

خراب فتنه خال و خطش نه امروزم

که در دل ازل این تخم فتنه سر میزد

ز خار پای کشیدن از آن کشیدم دست

که زخم سوزنم از طعنه بیشتر میزد

خوش آن طبیب که اهلی چو مرهمی میجست

هزار ناوکش از غمزه بر جگر میزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف تجربه‌های عارفانه و عاشقانه‌اش می‌پردازد. او به حرم زاهدی می‌رود و در عین حال به میخانه نیز اشاره می‌کند. زیبایی‌های عشق و جنون در دلش بیدار شده و او از جلوه‌های عشق و فتنه‌اش سخن می‌گوید. همچنین، شاعر با اشاره به زخم‌هایی که از عشق خورده، به دکتر و درماننده‌ای می‌اندیشد که برای دردهایش مرهمی می‌جوید. کل شعر نمایانگر تضادهای عشق و زهد، زیبایی و درد است.