شمارهٔ ۶۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کس نبودش خبر از زشتی و زیبایی ما
آتش دل علم افروخت به رسوایی ما
ما ز صد نکته حسن تو یکی می بینیم
بیش ازین نیست در آیینه بینایی ما
یوسفا، با همه حشمت نظری کن که هنوز
سر سودای تو دارد دل سودایی ما
آن چنان زد ره ما لعل تو ای آب حیات
که بشست از دل ما نقش شکیبایی ما
اهلی استاد تو عشق است سخن گو که برد
زنگ از آیینه دل طوطی گویایی ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و زشتی وجود خود میپردازد و میگوید که کسی از وضعیت او و رسواییاش خبر نداشته است. او اشاره میکند که تنها یک نکته از حسن محبوبش را میبیند و میفهمد که عشق در دل او وجود دارد. همچنین، به این موضوع اشاره میکند که عشق محبوبش تأثیر عمیقی بر روی او گذاشته و باعث شده که صبر و شکیباییاش از بین برود. در نهایت، شاعر از عشق به عنوان استاد و راهنما یاد کرده و بیان میکند که این عشق موجب تعالی و شفافیت دل او شده است.