شمارهٔ ۶۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر تو وصل نبخشی چه چاره سوخته را
به آفتاب چه نسبت ستاره سوخته را
بیا و لاله صفت چاک ساز سینه من
برون فکن جگر پاره پاره سوخته را
ز دوزخش چه غم آن دل که سوخت داغ تواش
کسی نسوخت در آتش دوباره سوخته را
نظاره تو جگر شوزدم مرو از چشم
دگر مسوز به حسرت نظاره سوخته را
بسوخت اهلی و شوق لب تو برد به خاک
نکرد مرهم لعل تو چاره سوخته را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و رنج شاعری است که عاشق شده و به خاطر جدایی و عدم وصال معشوق، دلش سوخته و آتش عشق او را احاطه کرده است. او از معشوق میخواهد که به زندگی و عشق او توجه کند و با سرزنش از وضعیت خود ناله میکند که اگر وصل نبخشی، چه چارهای برای این دل سوخته وجود دارد. همچنین، شاعر از آتش عشق و حسرتی که به خاطر عدم دسترسی به معشوق دارد، صحبت میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند داغ عشق او را درمان کند. در نهایت، عاشق به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوق خود قرار دارد و جگرش از غم و حسرت سوخته است.