شمارهٔ ۶۲۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
جان به فکر جهان نمیارزد
این جهان هم به آن نمیارزد
بر زمین یک زمان چو دلتنگی
به زمین و زمان نمیارزد
سود عالم زیان عاقبت است
هیچ سود این زیان نمیارزد
صحبت باغ اگرچه روحافزاست
منت باغبان نمیارزد
پیش ما عاشقان ناپروا
زندگی رایگان نمیارزد
ذوق مستی و میْپرستی هم
طعنه ناکسان نمیارزد
اهلی از کس مخواه مرهم دل
که به زخم زبان نمیارزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مسأله بیارزشی جهان و زندگی میپردازد. او میگوید که حتی اگر دنیا زیبا باشد و لذتبخش، در نهایت ارزش چندانی ندارد. احساسات و دلتنگیهای انسانی به تنهایی نمیتوانند زندگی را باارزش کنند. سودهای دنیا ممکن است در نهایت به زیان منجر شوند و هیچ یک از زیباییها و لذتها نیز نمیتواند قیمت درد و رنجهای انسانی را بپردازد. شاعر به عاشقان میگوید که عشق و زندگی رایگان نیست و از دیگران نمیتوان انتظار داشت که تسلیبخش دل باشند، چرا که سخنان تند و زخمزننده ارزش آن را ندارند. به طور کلی، پیام شعر این است که زندگی و زیباییهای آن در برابر درد و رنجها بیارزش هستند.