شمارهٔ ۶۲۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
بی تو چو شمع کرده ام گریه و خنده کار خود
خنده بروز دل کنم گریه بروزگار خود
ای چو غزال مشگبو صید تو صد هزار دل
من چه سگم که آهویی چون تو کنم شکار خود
در دل پر غبار من گر گذری بهل که من
پاک کنم ز دود دل سینه بی قرار خود
بی تو بهیچ صحبتی نیست سکون دل مرا
هم تو بگو که چون کنم با دل بی قرار خود
اهلی اگرچه سالها داشت امید وصل تو
شاد ندید یکنفس جان امیدوار خود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق عشق و longing برای معشوق اشاره دارد. شاعر از عدم توانایی در یافتن آرامش بدون معشوق صحبت میکند و بیان میکند که گریه و خندهاش تحت تأثیر غم دوری اوست. او خود را در مقایسه با معشوق، که مانند یک غزال زیبا و جذاب است، ناچیز میبیند. همچنین، شاعر از دل پرغبار و بیقراری خود میگوید و از معشوق میخواهد که به او کمک کند تا بتواند این درد را از دلش پاک کند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که حتی اگر سالها بگذرد و امید دیدار معشوق را داشته باشد، هرگز نتوانسته است شاد و آرام باشد.