شمارهٔ ۶۲۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر صد هزار رنج و تعب باغبان برد
گل چون شکفت باد صبا از میان برد
آب بقا مجوی که ظلمات روزگار
مشکل که خضر هم بگذارد که جان برد
بر سنگ اگر کنیم نشان نام خود چه سود
ما را که سیل حادثه نام و نشان برد
عمری بخون دیده چه پروردم آن غزال؟
کز چمگ من زمانه چنان رایگان برد
اهلی تو را که قبله دو باشد نماز تو
شرمنده آن فرشته که بر آسمان برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان رنجها و زحمات باغبان اشاره دارد که با وجود تلاشهایش، در نهایت گلها تحت تأثیر باد از بین میروند. شاعر از جستجوی آب حیات بهدلیل سختیهای زندگی ناامید است و به این نکته اشاره میکند که حتی شخصیتهای بزرگ نیز نمیتوانند از مشکلات فرار کنند. او همچنین به بیفایده بودن برخواستن از یاد و نشان در سنگ اشاره میکند زیرا حوادث زندگی همه چیز را تحت تاثیر قرار میدهند. در نهایت، شاعر از چالاکی و زیبایی غزالی که در طول زندگیاش پرورش داده یاد میکند، اما متوجه میشود که زمانه همه چیز را بیرحمانه از او میگیرد. او همچنین به فرشتهای که در آسمان است اشاره میکند و شرمندهاش میشود که نماز و عبادتش بیفایده بهنظر میرسد.