نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جام وصلت بکف کج نظران نتوان دید

چشم خود در کف دست دگران نتوان دید

کامم این بس که نگاهی کنمت در گذری

بیش ازین کام ز عمر گذران نتوان دید

از رقیبان مشنو لاف خریداری خود

کاین بصارت ز چنین بی بصران نتوان دید

گنج مهری که بر او لاله صفت مهر وفاست

جز بویرانه خونین جگران نتوان دید

خبر از سوز محبت دل پروانه دهد

جز دل افسردگی از بی خبران نتوان دید

سر این نکته که شد آب حیات آن لب لعل

تا نکردند گل کوزه گران نتوان دید

عیب یعقوب مکن کانچه ز یوسف او یافت

بخدا کز رخ دیگر پسران نتوان دید

خضر اگر ز آب بقا سیر شود نیست عجب

سیری اما ز لب سیمبران نتوان دید

اهلی آن شیوه که دل می برد از اهل نظر

جز بچشم دل صاحب نظران نتوان دید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و ناتوانی در درک و دیدن زیبایی‌های عشق و زندگی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که زیبایی‌های واقعی و لذت‌های عمیق عشق را نمی‌توان با چشم‌ غیر عشق‌ورزید دید. عشق حقیقی تنها با قلب عاشق درک می‌شود و هر گونه تلاش برای توصیف آن از دیدگاه سطحی و غیرعاشقانه ناکام خواهد بود. او به تضاد بین درک معنوی و تجربیات عادی اشاره می‌کند و بر اهمیت عشق و عواطف در زندگی تأکید می‌نماید. به‌طور کلی، این شعر نشان‌دهنده احساس تنهایی در غرق شدن در عشق و فهم پیچیدگی‌های آن است.