شمارهٔ ۶۲۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مستی و گر فرشته ز لعل تو بو برد
دندان بدین رطب که تو داری فرو برد
در دور چشم مست تو ایشوخ، شیخ شهر
گردن نهاد کز پی رندان سبو برد
چشم تو جادویی است که هاروت را بسحر
از جوی تشنه آرد و بازش بجو برد
نام پری ز شوق تو گه گاه می برم
کس را چه حد که نام تو ای تندخو برد
پیشت نهاد پنجه خورشید پشت دست
با آنکه حسنش از همه آفاق گو برد
سودی نداشت گریه که بر روی زرد من
رنگی نریختی که کس از شستشو برد
چون میرم از غمش بمسیحم چه حاجت است
اهلی همین بسم که کسی نام او برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. او اشاره میکند که در صورت احساس مستی فرشتهها هم تحت تاثیر زیبایی او قرار میگیرند. چشمهای معشوق جادویی است و قادر است دیگران را با خود به خویش جلب کند. همچنین شاعر از نام بردن از معشوق به شوق میگوید و تأکید میکند که هیچکس به اندازه او نمیتواند زیبایی او را توصیف کند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که گریهاش فایدهای ندارد، زیرا زیبایی معشوق چنان است که کسی نمیتواند آن را فراموش کند. در پایان شاعر میافزاید که در غم معشوق، نیازی به چیزی جز ذکر نام او ندارد.