شمارهٔ ۶۲۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
حدیث ما و تو هر بوالهوس نمیداند
زبان عاشق و معشوق کس نمیداند
من از حدیث تو مستم رقیب از شکرت
سخن سرایی طوطی مگس نمیداند
دل ترا چه غم از من که مرغ آزادست
بلای عشق و جفای قفس نمیداند
چنان گرفت دلم بی تو خو به تنهایی
که غیر ناله خود همنفس نمیداند
گذشت ناله اهلی ز عرش رحمی کن
که جز وصال تو فریاد رس نمیداند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و تنهایی شاعر اشاره دارد. شاعر میگوید که هیچکس نمیداند که عشق او و معشوقش چه معنایی دارد. او خود را مست عشق معشوق میداند، در حالی که رقیب او تنها میتواند حسادت کند. دل شاعر به خاطر جدایی از معشوق به شدت رنج کشیده و او در تنهایی خود فقط میتواند فریاد بزند. در نهایت، شاعر از خدای رحمان میخواهد که به او کمک کند، زیرا جز وصال محبوبش، هیچکس نمیتواند او را نجات دهد.