شمارهٔ ۶۳۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا دردی است کز درمان کس تسکین نخواهد شد
طبیبم تا نخواهد کشتن از بالین نخواهد شد
مرا بی باده چون ساغر کسی در خنده چون آرد
شراب تلخ اگر نبود لبم شیرین نخواهد شد
اگر بخت اینچنین یاری دهد یار آنچنان باشد
کسی غیر از اجل یار من مسکین نخواهد شد
چنین بدخو که من دیدم که گردد شاد از او روزی
که روز دیگر از خوی بدش غمگین نخواهد شد
ز اشک و آه خود اهلی گرفتم ره کنی در سنگ
به اینها رخنهای در آن دل سنگین نخواهد شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این بیتهای شعر حاکی از درد و رنج عمیق شاعر است که به نظر نمیرسد درمانی داشته باشد. شاعر احساس میکند که هیچ پزشکی نمیتواند او را نجات دهد و تنها مرگ ممکن است به زندگی او پایان دهد. او اشاره میکند که بدون شراب و شادی، زندگیاش بیمعنا خواهد بود و حتی با وجود تلخیهایی که تجربه کرده، هنوز به دنبال لذتهاست. همچنین به سرنوشت تلخی که به او تحمیل شده اشاره میکند و بیان میکند که هیچ چیز جز مرگ نمیتواند به او یاری دهد. شاعر به بدخلقیها و ناکامیهایش اشاره دارد و میگوید که حستهایش با درد و غم آمیخته است و تلاشش بر این است که بر دل سنگین خود غلبه کند، اما به نظر نمیرسد که موفق شود.