شمارهٔ ۶۳۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
بر شمع فلک حسنت آن لحظه که ناز آرد
از جلوه گه نازش با خاک نیاز آرد
گر طایر قدسی را بر خال تو چشم افتد
از سیر حقیقت رو در دام مجاز آرد
جانبخش لبی داری کاندم که سخن گوید
از وادی خاموشی صد گمشده باز آرد
ای ظالم کافر دل وی کافر ظالم خو
داغ تو مرا تا کی در سوز و گداز آرد
هرچند ز ناز آن مه آزرده کند دلها
اهلی تو نیاز آور شاید که بناز آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوقهای صحبت میکند که چنان دلنشین و دلربا است که حتی فرشتگان را به زیباییاش جذب میکند. شاعر از احساسات عمیق و دردهایی که ناشی از عشق و جدایی است، سخن میگوید. او به زیبایی لب معشوقه اشاره میکند که میتواند حتی سکوت را به سخن وادارد. شاعر به نوعی در عذاب و سوز و گداز ناشی از این عشق افراطی است و در عین حال امیدوار است که عشق و زیباییهای معشوقه بتوانند دلهای آزرده را آرام کنند.