شمارهٔ ۶۳۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در ره دوست که باشد؟ که جفایی نکشد
کیست کز رهگذر عمر بلایی نکشد
کی گشاید دل من تا ز میان چو تویی
نگشاید کمر و بند قبایی نکشد
تشنه وصل تو ای چشمه خضریم ولی
تا نصیبی نبود کار بجایی نکشد
ایکه آسوده دلی بر دل ما نیش مزن
که جفایی نکند کس که سزایی نکشد
اهلی گمشده در راه تو ای کعبه دل
چکند گر نزند گامی و پایی نکشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عشق و جستجوی وصال معشوق میپردازد. شاعر به کنایه میگوید که در مسیر عشق، هیچکس نمیتواند از مشکلات و جفاها در امان بماند. او از احساسی عمیق و شدید خود نسبت به معشوق و دشواریهای رسیدن به او سخن میگوید. احساس تشنهای و دردی که در دل دارد، نشاندهنده نیاز او به وصال است و از طرف دیگر، از کسانی که بیرحمانه دلها را میآزرد مینالد. شاعر به دنبال قدمهایی در راه عشق است، حتی اگر این قدمها کند باشند.