نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

لبت از روزه چرا خشک چو عناب شود

لعل سیراب تو حیف است که بی آب شود

آفتابا بگشا روزه چو بی تاب شوی

حیف از چشمه خورشید که بی تاب شود

گلی از وصل تو چینم مگر آندم که تو را

نرگس مست صبوحی زده در خواب شود

چون شکارت نشود ماهی دل بلکه کباب

چون بر آن آتش رخ موی تو قلاب شود

خون من ریخت رقیب تو و نگذاشت بمرگ

گرگ از آن نیست که موصوف بقصاب شود

سیم اشک اینهمه میریزم و حیرت دارم

که بخاک سر کویت همه سیماب شود

بر در میکده آن به که نشیند اهلی

تا بکی معتکف گوشه محراب شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حسرت و اشتیاق عشق و ارتباط با محبوب است. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعی مانند لبت که از روزه خشک شده و عواطفی چون بی‌تابی و انتظار، به توصیف احساسات عمیق خود می‌پردازد. او از زیبایی‌های محبوب می‌گوید و درد فراق را با زبانی زیبا و شاعرانه بیان می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که زندگی در دل عاشقانه و در پی وصل محبوب، ارزش بیشتری دارد تا تنها در کنج عزلت نشسته و عبادت کند.