شمارهٔ ۶۴۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
من مجنون نمی یابم کسی محرم به حال خود
بیار آینه تا گویم حکایت با مثال خود
خیالت اینکه با من باشی و از دیگران پنهان
مگر در سینه چاکم درآیی چون خیال خود
چنان بی طالع از یارم که فالی هم اگر گیرم
فرو شویم باشک نا امیدی نقش فال خود
من خونین جگر را سوخت گویی کوکب طالع
که همچون نافه دور افتادم از مشکین غزال خود
چو اهلی بر سر راهش مدام آیم که تا باری
سلامی گویم و هرگز نمی یابم مجال خود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس تنهایی و جدایی از معشوقش سخن میگوید. او نمیتواند کسی را درک کند و تنها امیدش به خود و آینهای است که در آن حکایت خودش را ببیند. خیال او این است که معشوقش همیشه در کنار او باشد و از دیگران پنهان بماند. اما واقعیت این است که او به شدت غمگین و ناامید است و در عشقش با طالع بدی روبهرو شده است. او خود را به مانند یک عاشق دل سوخته توصیف میکند که هر روز در انتظار لحظهای برای دیدار معشوقش است، ولی همیشه در حسرت و ناکامی به سر میبرد.