نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای شاه حسن آنکه ترا تخت و تاج داد

ما را بگوشه نظری احتیاج داد

جام جم از حقیقت لعلت خبر نداشت

عشقم نشان بجوهر جام زجاج داد

جانم نماند هیچ تو دانی و تن دگر

تا کی توانم از ده ویران خراج داد

من خسته حریصم و جویم شراب وصل

دلبر طبیب حاذق و صبرم علاج داد

ساقی بیا که رونق ازین بزم رفته بود

اهلی دگر بگوهر نظمش رواج داد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و خواسته‌های شاعر از معشوق می‌پردازد. شاعر به شاه حسن اشاره می‌کند که به او قدرت و مقام اعطا کرده است، اما حالا به محبت و توجه او نیاز دارد. او از عشق خود به معشوق و تلاش برای یافتن عشق حقیقی صحبت می‌کند و به معانی عمیق و جوهر عشق اشاره دارد. همچنین از خستگی خود و جستجوی شراب وصال می‌گوید و در نهایت خواستار بازگشت رونق و نشاط به بزم عشق است.