نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در کوی بتان جز بفقیری نتوان بود

با نوش لبان از سر سیری نتوان بود

در بحر بلا غرقه توان بود به امید

لیکن تو اگر دست نگیری نتوان بود

خورشید وشم دره خود خوان که ازین بیش

در چشم حریفان بحقیری نتوان بود

گیرم به عزیزی رسم از وصل چو یوسف

در هجر تو عمری به اسیری نتوان بود

اهلی سر خدمت مکش از بندگی عشق

در روز جوانی که به پیری نتوان بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و فقر عاطفی است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در دنیای عشق، نمی‌توان در کنار زیبایی‌ها و لذت‌ها بود مگر اینکه خود را آماده‌ی فقر عاطفی کرد. به رغم مشکلات و دردهای فراوان، امید به وصال و عشق وجود دارد، اما اگر تلاش نشود، تحقق بخشیدن به این وصال ممکن نخواهد بود. همچنین، نشانی از گذر عمر و ناتوانی در جبران زمان‌های از دست رفته نیز در این شعر به چشم می‌خورد. در نهایت، شاعر به ارزش عشق و مکانت آن در جوانی و پیری اشاره می‌کند.