شمارهٔ ۶۴۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سایه کی بر خاک من آن سر و چالاک افکند
شمع از آن نبود که هرگز سایه بر خاک افکند
من در عمری ز دلتنگی ندارم خنده یی
عاقبت چون پسته این غم بر دل چاک افکند
تا بکی گرد رهت باد از جبین من برد
کی بود کاین طوطیا در چشم نمناک افکند
دوزخی گردد هر آن منزل که من منزل کنم
بس که آهم آتشی در خاک و خاشاک افکند
با چنین آه جر سوزی که اهلی میکشد
گر نیابد کام خود آتش با افلاک افکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساس عمیق دلتنگی و غم خود اشاره میکند. او بیان میکند که سایهای بر خاک او افتاده، اما این سایه مربوط به یک شمع نیست و به تنهایی احساس میکند. او سالهاست که از غم خود نمیخندد و این غم بر دلش مانند شکستن پسته تأثیر میگذارد. شاعر همچنین به سرنوشت شوم خود اشاره میکند که هر جا برود، آتش نالهاش خاشاک و خاک را میسوزاند. در نهایت، او با قدرت احساساتش، بیان میکند که اگر به آرزویش نرسد، آتش غمش میتواند بر آسمان نیز تأثیر بگذارد.