شمارهٔ ۶۵۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
در خواب گنج وصلت جان خراب ببیند
مفلس خراب گنج است اما بخواب بیند
هر گه که مست آیی از بزم غیر بیرون
عاشق ز داغ غیرت خود را کباب بیند
آنرا که ساقیی تو لب تشنه بایدش مرد
گر گرد خود ز گریه صد جوی آب بیند
صاحب نظر چو یابی بر رخ چه پرده پوشی
کو آفتاب رویت از صد حجا بیند
بیند سزای خود را هم در کنار در دم
گر بی تو چشم گریان در آفتاب بیند
بیدار بخت مستی کز خواب سر برآرد
و اندر نظر چو نرگس جام شراب بیند
شیرین لبا، به اهلی لطفی نمای یکره
تا کی ز نوش لعلت زهر عتاب بیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مسائلی چون عشق، خواب، و احساسات عمیق انسانی میپردازد. او از خواب گنجی سخن میگوید که برای انسان مفلس و خراب، یک آرزوست. در بزم خمر، عاشق خود را در اثر غیرت عاشقانهاش در آتش داغ میبیند. همچنین به نیاز انسان به عشق و محبت اشاره میکند؛ اینکه انسان باید از کسی که به او عشق میورزد سیراب شود و در غیاب او، دچار تشنگی و درد شود. شاعر به زیبایی و افکار عمیق علاقه دارد و در نهایت به لذتهای عشق و زیباییهای دلنشین اشاره میکند که مانند نوشیدنی شیرین است. در کل، این اشعار تمایلات انسانی و جستجوی عشق و زیبایی را به تصویر میکشد.