نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرکه مفلس گشت رسوای خلایق می‌شود

آه از آن رسوایی دیگر که عاشق می‌شود

در زبان و دل خلافی نیست عاشق را چو شمع

عشق چون آمد زبان و دل موافق می‌شود

بگذار عالم چو عیسی تا بود قدرت بلند

زان که این کاری‌ست کز ترک علایق می‌شود

دانه تسبیح زاهد کی برد از رهم

مرغ چون باری به دام افتاد حاذق می‌شود

دامن پاک تو اهلی یافت از دامان پاک

دولت لایق نصیب مرد لایق می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تجربیات مرتبط با عشق و رسوایی می‌پردازد. شاعر به این موضوع اشاره می‌کند که فردی که گرفتار فقر و نارسایی می‌شود، به چشم دیگران رسوا می‌گردد، به ویژه اگر عاشق شده باشد. او عشق را نیرویی توصیف می‌کند که زبان و دل را هماهنگ می‌کند و می‌گوید که عشق باعث می‌شود فرد از وابستگی‌های مادی آزاد شود. در ادامه، شاعر به زاهدان و پاکی آنها اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که اگر کسی در عشق خالص و واقعی گرفتار شود، به فضیلت و مقام نزدیک‌تر می‌شود. به طور کلی، این شعر در مورد عمیق‌ترین ابراز عواطف انسانی و اثرات آن بر وجود فرد است.