شمارهٔ ۶۶۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
اگر از غم تو صد جان به یکی نفس برآید
نفسی نه از دهانت بمراد کس برآید
توبکاکل پریشان نرسی ز هیچ راهی
که هزار دود آهت نه پیش و پس برآید
بتو حال من که گوید؟ که بحضرت سلیمان
که دهد مجال کانجا سخن مگس برآید
قفس تن من از بس که بمرغ جان بود تنگ
بپرد هزار فرسخ گر ازین قفس برآید
هوس وصال دارم اگرم کشی چه باک است
چه غم از هلاک باشد اگر این هوس برآید
تو گرم نه دل خراشی نکنم فغان و ناله
به خراش زخمی افغان زدل جرس برآید
ببلند همتی جو بر شاخ وصل اهلی
که مراد از آن سهی قد نه بدسترس برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و غمگین شاعر است. او از عشق و دلتنگی سخن میگوید و نشان میدهد که اگرچه غم و اندوه در او به حد زیادی فشار میآورد، اما هیچ کس نمیتواند به او کمک کند. شاعر به احساس بیپناهی و ناتوانی خود در ابراز عشق اشاره میکند و میگوید که به خاطر علاقهاش به معشوق، اگرچه ممکن است به هلاکت بیفتد، ناراحت نیست. او همچنین از محبوس بودن در قفس تن خود میگوید و آرزوی آزادی و وصال با محبوبش را دارد. در نهایت، او به تأکید بر هوش و همت برای رسیدن به معشوق و برقراری ارتباط با او میپردازد.