شمارهٔ ۶۶۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
لعلت به تلخ گویی دل در خروش آرد
می تلخ و تند باید تا خون بجوش آرد
ساقی ز فکر و عقلم هوشی که بود کم شد
می ده که مستی می بازم بهوش آرد
در کوی میفرشان بی خانمان شدم من
باشد که رحم بر من هم میفروش آرد
گرشحنه محبت مستان عشق گیرد
رسوا ز خانه بیرون صد حرقه پوش آرد
گل رارخ تو سوزد چون شمع رشته جان
گولاله این فتیله بیرون ز گوش آرد
ساقی زلال کوثر چون وعده در بهشت
می ده کزین تحمل کی درد نوش آرد
اهلی چو مست میرد در کوی میفروشان
تا قصر حور عینش رضوان بدوش آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن حالتهای عاشقانه و مستی است. شاعر درباره تلخیهای زندگی و نیاز به شراب برای فراموشی آنها سخن میگوید. او از ساقی میخواهد که شرابی بدهد تا از عقل و فکر که او را آزار میدهند، رهایی یابد. در کوی میفروشان، شاعر خود را بیخانمان احساس میکند و آرزو دارد که مورد رحم قرار گیرد. همچنین شاعر به عشق و شور مستانه اشاره دارد و میگوید که عشق میتواند انسان را به شدت تحت تاثیر قرار دهد و او را به جنون بکشاند. در نهایت، او با توصیف زیبایی محبوبش و کیفیت زلال شراب، به سمت رهایی و لذتی که در یاد و خاطره محبوبش وجود دارد، حرکت میکند.