شمارهٔ ۶۷۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
از آن در دیده یعقوبش غم یوسف غبار آرد
که عشق آموختن پیرانهسر کوری به یار آرد
مکش ای مست ناز امروز مارا فکر فردا کن
که درد سر نیرزد مستی کاخر خمار آرد
تو خود بگشادی دری ای گل و گرنه باغبان هرگز
نمیخواهد که بویی سوی ما باد بهار آرد
بتلخی کوهکن در بیستون گر جان دهد آخر
بیابد جان شیرین باز اگر شیرین گذار آرد
تو خورشیدی و ما ذره حساب از ما چه بر گیری
که در جمع هواداران که ما را در شمار آرد
ز عشقت من وفا جستم نه خار از مدعی خوردن
چه دانستم که تخم مهر کشتن خار بار آرد
چو اهلی بلبل باغ توام خوارم مکن ای گل
که نادر این چمن مرغی چو من گر صدهزار آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بیان غم و اندوه عاشقانه یعقوب برای یوسف پرداخته و نشاندهندهٔ عمق احساسات انسانی و عشق است. شاعر به مستی اشاره میکند و از طرفی نگران آینده است. او میگوید که انسانی که در عشق واقعی قرار دارد، خودش باید در را بگشاید و فرصتی برای عشق ایجاد کند. همچنین به مخاطبش میگوید که شاید در دنیای عشق در نظر گرفته نشود، اما هر کس را به حساب خود باید بگیرد. در نهایت، شاعر خود را به بلبل باغی تشبیه میکند که برای دوستش، که گلی در باغ است، ارزش زیادی دارد و از او درخواست میکند که او را خوار نکند. این شعر به طور کلی به عشق، فراق و تلاش برای برقراری ارتباط در دنیای احساسات میپردازد.