شمارهٔ ۶۷۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به پیری چو نوجوانان تا کِیَم دل مست مِی باشد؟
جوانی تا به پیری پیری آخر تا به کی باشد؟
سخن با کس نمیگویم نفس از من نمیخیزد
مگر در مجلس جمعی که آنجا ذکر وی باشد
ز فرمان دل مجنون پریشانند اهل دل
پریشانی کشد آن حی که مجنون میر حی باشد
چو قولت نشنوم ناصح نصیحت هر نفس تا کی
بهل تا یک نفس گوشم به قول چنگ و نی باشد
ز داغ لالهرخساران به مردن دل بنه اهلی
که جز مردن دل ما را دوای درد کی باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع پیر شدن و ناتوانی در جوانی میپردازد. شاعر از ناپایداری و زودگذر بودن زندگی صحبت میکند و به نوعی دلتنگی و افسردگی را در این مسیر مطرح میسازد. او به مجنون اشاره میکند و میگوید که این پریشانی در دل او ناشی از عشق و اشتیاق به معشوق است. همچنین، او در مورد نصیحتهایی که دیگران به او میکنند گلهمند است و بر این نکته تأکید دارد که تنها با شنیدن صداهای موسیقی و عشق آرامش مییابد. در نهایت، شاعر به مرگ و دردهای ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که تنها راه درمان دل او، مرگ است.