نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بسکه عاشق چشم تر بر نامه اش ناخوانده سود

چشم چون بگشاد تا خواند سیاهی رفته بود

این چه گفتار است یا رب این چه شیرین لب که او

هر چه گفت از لطف مهری بر سر مهرم فزود

دیده را آیینه رخسارت ای مه کرده اند

گر نه دیدار تو باشد دیده روشن چه سود

شب بچشم عاشق آمد سنبل خط بر رخت

زد چنان آهی که ماه از خرمنش برخاست دود

فارغیم از مسجد و میخانه بلک از کعبه هم

زانکه کار بسته ما از در دلها گشود

گرچه اهلی همچو سرو آزاده عالم بود

بنده او شد که از مهرش خریداری نمود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، عاشق از عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید. او به چشمان معشوق اشاره می‌کند که با نگاهش دل او را برده و وقتی چشمانش را گشوده، متوجه شده که زیبایی او دیگر رفته است. شاعر از زبان عاشق می‌پرسد که این چه سخنی است که هر چه معشوق بگوید، بر محبت و علاقه‌اش می‌افزاید. همچنین، او به زیبایی چهره معشوق و تأثیر آن بر دیده عاشق اشاره می‌کند و می‌گوید اگر دیداری از معشوق نباشد، روشنایی چشم هیچ فایده‌ای ندارد. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که حتی از مساجد و کعبه هم فارغند، زیرا عشق واقعی در دل‌ها اتفاق می‌افتد و از معشوق در دل خریده‌اند.