نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شوخی که می نخورده دل خلق خون کند

وای آنزمان که چهره ز خون لاله گون کند

گوید مجوی وصلم و نظاره هم مکن

پس عاشقی که دل بکسی داد چون کند؟

خواهد به خشم و ناز کند کم محبتم

غافل که این کرشمه محبت فزون کند

آه از بتی که در دل سختش اثر نکرد

آهی که رخنه در جگر بیستون کند

اهلی اگر نمیکند آن مه دوای دل

گاهم به پرسشی غمی از دل برون کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر به چالش‌های عشق و درد و رنجی که از جدایی و بی‌محبتی می‌آید اشاره می‌کند. او از دل‌گرفتگی و احساساتی همچون خشم و ناز سخن می‌گوید و خاطرنشان می‌کند که محبت واقعی می‌تواند حتی در دل‌های سخت نیز اثر بگذارد. به نظر می‌رسد که شاعر به نوعی ناامیدی از عشق اشاره دارد و این که حتی در مواجهه با کم‌محبتی، همچنان امیدی به تسکین درد عشق دارد.