شمارهٔ ۶۸۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن سبز چو رنگش ز می ناب برآید
از سبزه تر لاله سیراب برآید
با تیره شب هجر بساز ای دل نومید
کامشب شب آن نیست که مهتاب برآید
زد دست اجل کوس رحیل و طمعم نیست
کاین بخت گران خواب من از خواب برآید
هر وقت نماز از ستم ابروی آن شوخ
فریاد زهر گوشه محراب برآید
زین دیده نمناک تو اهلی عجبی نیست
بعد از اجل از خاک تو گر آب برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتی از عشق و امید میپردازد. شاعر به زیبایی طبیعت اشاره میکند و از رنگ سبز و لالههایی که در نتیجه باران زنده میشوند، سخن میگوید. او دل خود را در شبهای تار هجران تسلی میدهد و بر این نکته تأکید میکند که امشب شب فرشتههای روشنایی نیست. شاعر از مرگ و مراحل آن میگوید و حسرت میخورد که بخت خوب او خوابیده است. همچنین به تأثیر عشق و زیبایی محبوبش بر او اشاره میکند و اینکه حتی در دل تاریکی و بعد از مرگ، یاد او باقی خواهد ماند.