شمارهٔ ۶۷۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر کس که بدان سرو قباپوش نشیند
سودا زده برخیزد و مدهوش نشیند
از گرد میفشان به رخ آن کاکل مشکین
ترسم که غباری به بناگوش نشیند
شهباز ترا صید شود طرفه غزالی
کش مرغ سعادت به سر دوش نشیند
گر بو برد از مستی عشق تو فرشته
در حلقه رندان قدح نوش نشیند
از سر بنهد سرو سهی ناز جوانی
گر پیش تو ای سرو قباپوش نشیند
در اشک خودم غرقه که سودای تو یک دم
نگذاشت که دیگ دلم از جوش نشیند
اهلی، لب از اوصاف گل خویش چه بندی
حیف که مرغی چو تو خاموش نشیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف عشق و شوقی میپردازد که در دل شاعر نسبت به محبوبش وجود دارد. شاعر به زیبایی و شکوه محبوب اشاره میکند و میگوید که هر کس در کنار او قرار گیرد، تحت تأثیر عشق و شوری عاطفی قرار میگیرد. او نگران این است که زیبایی و جاذبه محبوبش ممکن است باعث شود احساساتش به خوبی درک نشود و غباری بر دلش بنشیند. همچنین، شاعر با بیان تصاویری همچون "شهباز" و "عشق" به قدرت و جذابیت این احساسات میپردازد. در نهایت، او ابراز میکند که خود را در درد و غم عشق غرق کرده و از سکوت محبوبش حسرت میخورد.