شمارهٔ ۶۷۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ذوق دیدار تو در جان بلاکش باشد
راحت کعبه پس از زحمت ره خوش باشد
حاجت سوختنم نیست چه دورم ز لبت
ماهی از آب چه شد دور در آتش باشد
با پریشانی خود شادم از آن میترسم
که ز من طبع شریف تو مشوش باشد
دیدهٔ پاک من اندیشه ز دوزخ نکند
غم از آتش نخورد سکه چو بیغش باشد
اهلی آن شوخ اگرش مهر و وفا نیست مرنج
مردمی کم طلب از هرکه پریوش باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ابراز احساسات خود درباره دیدار معشوق میپردازد. او میگوید که ذوق دیدار محبوبش در جانش شعلهور است و آرامش بعد از زحمت را به کعبه تشبیه میکند. شاعر از دوریاش از محبوب گلهمند است و میگوید که فقدان او برایش همچون ماهیای است که دور از آب میسوزد. او از پریشانی خود خوشحال است، اما نگران است که این حال بر طبع معشوق تاثیر بگذارد. شاعر اشاره میکند که چشم او از اندیشیدن به دوزخ در امان است، چون غم او از آتش نمیسوزاند. در انتها، با اشاره به اینکه اگر محبوبش وفادار نیست، او نباید بر این موضوع خرده بگیرد و از دیگران انتظار زیادی نداشته باشد.