نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دفع غم دور از تو میل باده‌ام چون می‌شود

در دهان چون زهر تلخ و در جگر خون می‌شود

مست و خندان بر سر عاشق مران بهر خدا

کش عنان اختیار از دست بیرون می‌شود

همچو شمعم آتشی کز مهر رویت در گرفت

گریه آن را کی نشاند بلکه افزون می‌شود

آن همه پیکان که لیلی بر دل اغیار زد

یک به یک پیدا کنون از خاک مجنون می‌شود

کوکب بخت کرا تا خواهد امشب سوختن

آه اهلی کز دل سوزان به گردون می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به بیان احساس عمیق عشق و غم می‌پردازد. شاعر با اشاره به درد دوری معشوق، باده‌ای را تشبیه می‌کند که هم تلخ و هم سوزان است. او از مستی و شادابی عاشقانه می‌گوید و می‌خواهد که عشقش را از دست ندهد. عشق همچون شمعی است که در آتش محبت معشوق شعله‌ور شده و غم و گریه بر آن افزوده می‌شود. همچنین، شاعر به تلخی گزنده‌ای که لیلی بر دل مجنون نشانده اشاره می‌کند و در انتها، از بخت خود می‌نالد که قرار است شب را در آتش عشق بسوزد. این غزل به زیبایی احساسات عاشقانه و تردیدها و دردهای آن را به تصویر می‌کشد.