شمارهٔ ۶۸۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
میرود از برم دگر، تا ببر که میرود؟
تازه تر چه نخل گل در نظر که میرود؟
توسن خشم کرده زین، دامن ناز بر زده
طرف کلاه کرده کج تا بسر که میرود؟
بسته میان بچابکی رهزن دین عاشقان
راه میزند دگر بر گذر که میرود؟
در بدریم در طلب ما و دل از پیش ولی
من بدر دل آمدم دل بدر که میرود؟
گر همه با حریف خود دست زنند در کمر
دست ضعیف چون منی در کمر که میرود؟
بی لب شکرین او من چه کنم شکر لبان
تلخی زهر حسرتم از شکر که میرود؟
زخم فراق بر جگر اهلی زار اگر نخورد
اینهمه سیل خون بگو کز جگر که میرود؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس درد و اندوه ناشی از جدایی و عشق ناپایداری است که شاعر با زبانی استعاری و زیبا بیان کرده است. گوینده به مداوم بودن یاد معشوق و غم فراق او اشاره میکند و عواطفی چون حسرت و رنج را به تصویر میکشد. او از شرایطی سخن میگوید که در آن تمام تلاشهایش برای حفظ عشقش ناکام مانده و در نهایت، فراق معشوق به جانش آسیب میزند. شعر به خوبی تمایلات درونی و چالشهای عاشقانه را به نمایش میگذارد.