شمارهٔ ۶۷۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو آتشپاره ام ، از در درآمد خانه گلشن شد
چه آتشپاره کز رویش چراغ دیده روشن شد
خیال دانه خالش من از دل چون کنم بیرون
که آن تخم بلایکدانه بود امروز خرمن شد
ملامت تا به کِی ، زاهد قیامت سر نخواهد زد
که از بهر بتان ، چون من مسلمانی برهمن شد
به کنج غم نماند از من بغیر از ذره خاکی
که آنهم باغبار آه من بیرون ز روزن شد
دل گمگشته ام پیدا نشد جز در خیال آخر
تن چون رشته هم ظاهر مگر در چشم سوزن شد
نماند آن یاری از بختم که بودش دوستی اهلی
جفای بخت من بنگر که با من درست دشمن شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و عذابهای ناشی از جدایی است. شاعر از آتش عشق خود صحبت میکند و اشاره میکند که ورود محبوبش به زندگیاش مانند شعلهای است که همه چیز را روشن کرده است. او به درد و رنج ناشی از این عشق و جدایی میپردازد و میگوید که حتی در کنج غم و اندوه، جز غبار خاکی از خود باقی نمانده است. عشق او باعث شده است که دلش گم و پریشان باشد و تنها در خیال محبوبش آرام گیرد. در نهایت، شاعر درباره بخت بد خود و جدایی از یار صحبت میکند و حس میکند که سرنوشتش به شدت با او دشمنی کرده است.