شمارهٔ ۶۸۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگرچه مستی می صد عذاب میآرد
خوشم که سوی توام بیحجاب میآرد
ندانم از غم عشقت دل که میسوزد؟
که باد آمد و بوی کباب میآرد
دمی که همنفسانم به عیش بنشینند
مرا خیال تو در اضطراب میآرد
هم از عنایت تست ای پری که رخ پوشی
وگرنه دیدن رویت که تاب میآرد؟
همین سعادت من بس کز التفات توام
گهی به سلک سگان در حساب میآرد
خموش اهلی و در عیش نقد کوش امشب
مگو حکایت دوری که خواب میآرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن درباره احساسات خود نسبت به معشوقش سخن میگوید. او میگوید که هرچند مستی و درد زیادی را تجربه میکند، اما خوشحال است که به سوی معشوقش میرود. از سوز دلش به خاطر عشق به معشوق میگوید و از اضطرابهایی که فکر معشوق برایش به همراه دارد. شاعر از عنایت و توجه معشوقش سپاسگزار است و حتی اگر مجبور باشد در کنار دیگران باشد، فقط توجه به معشوق برایش کافی است. در نهایت، او از نیاز به آرامش و دوری از یادآوری دردها سخن میگوید تا در شب به عیش بپردازد.