نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

زشت است کان نکورو از حد برد جفا را

گر بد نیاید او را طاقت نماند ما را

تا چند عاشقان را خوبان به رشک سوزند

یارب جزای خود ده این قوم بی وفا را

افسوس ای عزیزان کز بهر بی وفایی

بیگانه کردم از خود یاران آشنا را

چون کوهکن نیابد شیرین کسی وگرنه

فرهاد بر تراشد چون او ز سنگ خارا

گر پارساست دلبر گو مِی منوش با کس

تا خون بجوش ناید رندان پارسا را

هرچند کز غم آخر بر باد داد خاکم

بر دل مباد گردی آن کعبه‌ی صفا را

از دوستان شکایت اهلی نه شرط یاری است

یا ترک دوستی کن یا دل بنه جفا را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به مضامین عاشقانه و درد فراق و بی‌وفایی می‌پردازد. شاعر از بی‌وفایی یاران و غم عاشقی می‌نالد و از آن می‌خواهد که خداوند جزای این بی‌وفاها را بدهد. او دل‌باختگان را که به خاطر بی‌وفایی دیگران دچار درد و رنج شده‌اند، مورد خطاب قرار می‌دهد و به آنها می‌گوید که اگر دلبر پارساست، باید از دیگران دوری کند تا رنج و درد کمتری را تحمل کند. همچنین، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که شکایت از دوستان نباید شرط یاری باشد و بهتر است یا دوستی را کنار بگذارند یا از جفا دل بکَنند.