نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گل به یاد عارضت دل را گشادی می‌دهد

نیست چون روی تو اما از تو یادی می‌دهد

از تو چون نالم که این جورم نه امروز است و بس

بخت من دایم مرا کافرنهادی می‌دهد

گرچه بیداد توام از گریه می‌سوزد ولی

کشته لعل توام کز خنده دادی می‌دهد

خوش بهشتی نقد دارد در جهان هرکس که یافت

مجلس عیشی که ساغر حورزادی می‌دهد

اهلی از نرد فلک غافل مشو گر عاقلی

نیست بی‌مکری گرت نقش مرادی می‌دهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و یاد و عشق معشوقش اشاره می‌کند. او می‌گوید که گل‌ها به یاد چهره معشوق دلش را شاداب می‌کنند، هرچند که زیبایی آن‌ها به پای زیبایی معشوق نمی‌رسد. شاعر از درد و غم ناشی از عشقش می‌گوید و اینکه بختش تا همیشه او را مبتلا به عشق کرده است. گرچه معشوقش او را مورد ظلم قرار می‌دهد و او را به گریه می‌اندازد، اما همچنان می‌خواهد به خاطر خنده معشوق بمیرد. او به بهشت اشاره می‌کند و می‌گوید هرکه خوشی و لذت را در این دنیا پیدا کند، خوشبخت است. در نهایت، به دیگران هشدار می‌دهد که از نیرنگ‌های زندگی غافل نشوند زیرا هیچ چیزی بدون فریب و توطئه به دست نمی‌آید.