شمارهٔ ۶۸۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نسیم گل دگران را دماغ تازه کند
مرا چو مرغ چمن درد و داغ تازه کند
چو لاله دامن صحرا گرفته ام بی دوست
که داغ حسرت من گشت باغ تازه کند
فراغت همه کس درد دل برد اما
مراست درددلی کش فراغ تازه کند
تنم شوق همچون چراغ سوزد اشک
چه روغنی است که سوز چراغ تازه کند
دماغ اهلی مسکین بسوزد آتش غم
ببخش جرعه خود تا دماغ تازه کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درد دل شاعر پرداخته و نشان میدهد که او در جستجوی تسکین و آرامش از رنجهایش است. شاعر به دنبال تجدید حیات و طراوت احساسات خود است، همانطور که گلها با طراوت جدیدی دمیده میشوند. او از فقدان عشق رنج میبرد و حسرت را در دل خود احساس میکند. همچنین بیان شده که گاهی فراغت برای دیگران آرامشبخش است، اما برای او تنها درد و مشکلات را به همراه دارد. در نهایت، او از عشق و وصال میخواهد که به او آرامش و طراوتی تازه بخشد.