شمارهٔ ۶۹۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
مرا که گبر و مسلمان نظر پرست شناسد
خوشم که هر کسی ام انچنانکه مست شناسد
اگر چه مستم و رسوا ز طعن غیر خلاصم
بکوی میکده هشیار کو؟ که مست شناسد
مخوان ز کعبه به دیرم که خاطری ننشیند
کبوتر دل من منزل نشست شناسد
کجاست دست و ترنجی که منکران زلیخا
نظر اگرچه بدزدند دست دست شناسد
شکستن دل ازو از دل خراش عیان است
کسیکه ره برد این ناله آن شکست شناسد
خراب جرعه جام توام بخاک میفکن
که قدر دردی می رند می پرست شناسد
بغیر دار فنا همت بلند تو اهلی
اگر بعرش برآید مقام پست شناسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حسرت و عشق شاعر به میکده و مستی است. او خود را در برابر نگرشهایی که از او به عنوان گبر و مسلمان میشود، بیاعتنا میکند و به طرز شگفتانگیزی از این تمایزها خوشنود است. شاعر از اینکه دیگران او را مست میشناسند و نه چیز دیگری، احساس خوبی دارد. او به کعبه و دیر مراجعه نمیکند، زیرا دلش در جایی دیگر آرام میگیرد. شاعر به دلبستگیها و شکستهای عاطفی خود اشاره میکند و از غم آن سخن میگوید. در نهایت، او از اهمیت عشق و تجربههای زندگی در میان فنا و زوال صحبت میکند و به ارزشهای واقعی و معنوی فراتر از مقامهای دنیوی تاکید میکند.