نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از خاک رهم عشق بر افلاک برآرد

چون ذره مرا مهر تو از خاک برآرد

تا رفت گل روی تو از گلشن چشمم

مژگان در چشم از خس و خاشاک برآرد

شبها بسر خاک شهیدت نه چراغ است

آهی است که او از جگر چاک برآرد

از آه من آسوده نباشد ملایک

کاین آتش دل دود ز افلاک برآرد

بزدود مه روی تو از صیقل ابرو

هر زنک که آیینه ادراک برآرد

هر خار که آلوده بپای سگت از خون

چشم از مژه اشک فشان پاک برآرد

شد در صدف دیده اهلی در اشکی

هر ژاله که آن روی عرقناک برآرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و تأثیرات آن بر روح و دل سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که عشقش به معشوق، او را از خاک به آسمان می‌برد و مهر معشوق او را از عالم مادی جدا می‌کند. شب‌ها که دوری معشوق را احساس می‌کند، آه و گریه‌اش را به تصویر می‌کشد و می‌گوید که ملایک نیز از این آه‌ها بی‌خبر نیستند. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و تأثیرات آن بر دیگران اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی چیزهای ناچیز و آلوده هم زیر تأثیر عشق معشوق به پاکی و زیبایی تبدیل می‌شوند. در نهایت، او از اشک‌ها و احساساتی که در دل دارد، سخن می‌گوید و عشق را به عنوان نیرویی پاک و تحول‌زا توصیف می‌کند.