نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آگه از شمع رخش هم عاشقی چون من شود

هر کجا در گیرد آتش سوزاو روشن شود

یارمیباید که باشد، خانه گو ویرانه باش

زانکه گر گلخن بود از روی او گلشن شود

عشقبازان را بدل باری که خوانندش بلا

دانه مهری بود پرورش خرمن شود

شوخ خونخواری که هر کس دید آهی میکشد

آه از آنجانی که آن خونخواره را مسکن شود

گرتنت سوزد چو شمع از عشق اهلی غم مخور

عاشق آزاده کی هرگز اسیر تن شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر بیان می‌کند که اگر شمع زیبایی مانند محبوبش نیز عاشق شود، همه جا روشن خواهد شد. او به این نکته اشاره می‌کند که محبوب باید بتواند دل عاشق را به آرامش رساند، حتی اگر در ظاهر همه چیز ویران به نظر برسد. عشق درد و بلایایی دارد که عاشق را به زحمت می‌اندازد و هر کسی که عاشق باشد، به نوعی دچار رنج می‌شود. نویسنده همچنین به این نکته می‌پردازد که گرچه عشق می‌تواند سوزاننده باشد، اما عاشق واقعی هرگز نمی‌تواند در قید و بند تن گرفتار شود. این شعر قوی به زیبایی و پیچیدگی عشق و رنج‌های آن اشاره دارد.