نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در گریبان ریز ساغر زاهد سالوس را

تا بسوزد ز آتش می خرقه ناموس را

خسته دل را دمی جانبخش می باید طبیب

عیسیی جو کین کرامت نیست جالینوس را

چون گدایانم بهل کز دور می بوسم زمین

زانکه من لایق نبودم دولت پابوس را

گرنه در دل آتشین رویی بود از دل چه سود

شمع اگر نبود چه خاصیت بود فانوس را

کاسه‌یِ مِی گیر چون نرگسْ که دوران فلک

کاسه‌یِ سرْ خاکِ ره کردست کیکاوس را

زیور حسن تو از فر سعادت چون هماست

حاجت زیور نباشد جلوه‌ی طاووس را

بیش ازین اهلی، نشاید بت پرستی را نهفت

طبلْ پنهان چون توان زد؟ فاش کن ناقوس را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به نقد زهد و ریاکاری می‌پردازد و می‌گوید که زهد و دل‌سوزی بدون عشق و حقیقت چه ارزشی ندارد. او به می‌پرستی به‌عنوان راهی برای رهایی از رنج‌های دنیوی اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر دل آتشین و عشق نباشد، فقدان محبت و جذابیت چه سودی دارد. همچنین بر زیبایی و فضیلت‌های واقعی تأکید کرده و هشدار می‌دهد که نباید دیگر به پرستش بت‌ها ادامه داد؛ زیرا حقیقت باید به‌طور علنی و صریح بیان شود.