شمارهٔ ۷۰۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بذات حق که مرا تا وجود خواهد بود
سرم بپای بتان در سجود خواهد بود
تو گر زمهر پشیمان شدی مرا باری
همان محبت دیرین که بود خواهد بود
چرا ز دود دل من به تنگ می آیی
چو آتشم زدی البته دود خواهد بود
تو خود بگو که رخ زرد عاشقان تا کی
ز دست سیلی عشقت کبود خواهد بود
زیان دین و دلم نیست غم که در ره دوست
هر آن زیان که شود عین سود خواهد بود
مباش دور ز اهلی که مرگ نزدیک است
وگرچه دیر بود دیر زود خواهد بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وفاداری به محبوب سخن میگوید. شاعر اظهار میکند که تا زمانی که او زنده است، در برابر معشوق خود سر به سجده خواهد بود و محبتهای گذشته همچنان باقی خواهد ماند. او از غم و درد دلش سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که حتی در سختیها و زیانهایی که در مسیر عشق به وجود میآید، اینها خود به نوعی سود محسوب میشوند. در انتها نیز به مرگ نزدیک اشاره میکند و بر اهمیت ارتباط با دوستان و نزدیکان تأکید میکند. در کل، شعر ترکیبی از عشق، وفاداری و تامل در زندگی و مرگ است.