نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

از سایه خود میرمد دل کز رقیب آزرده شد

سگ داند از پی سایه را صیدی که پیکان خورده شد

گر کوه بشکافد جگر صاحب نظر یابد ز لعل

کز آه سردم سنگ را خون در جگر افسرده شد

بوی بهار و جام می تنها مرا مفلس نکرد

گل هم بسر مستی چو من هر زر که بودش خورده شد

گم بود از خلق آن دهن شد باز پیدا در سخن

شیرینی گفتار او حلوای آن گم کرده شد

چون سوخت دل در هجر او کی بشکفد از بوی وصل

فکری دگر کن ای صبا کان غنچه خود پژمرده شد

اهلی که بود از سوز دل همچون چراغ افروخته

تا ماند دور از شمع خود مسکین عجب دل مرده شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بیان درد و رنج عشق و جدایی می‌پردازد. شاعر از آزردگی دلش به خاطر رقیب و جدایی می‌گوید و به تشبیهاتی از طبیعت و حیوانات برای توصیف احساساتش استفاده می‌کند. او اشاره دارد که حتی کوه‌ها نیز از دردهای عمیق دل صاحب نظران می‌لرزند و گل‌ها و بوی بهار نیز نتوانسته‌اند او را از غم دور کنند. واژه‌ها و گفتار شیرین لحظاتی را به یاد می‌آورد که اکنون گم شده‌اند. شاعر با حسرت به یاد می‌آورد که دلش در فاصله از یار، به حالتی مرده درآمده است و نشان‌دهنده‌ی عشق عمیق و زجر ناشی از جدایی‌اش است. شعر به تفکر و احساساتی عمیق در مورد عشق و فقدان پرداخته و در نهایت بر سوز دل و ناراحتی جدایی تأکید می‌کند.