شمارهٔ ۷۱۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
فکر وصلت کسش خیال مباد
کس در اندیشه محال مباد
در پریزاده مردمی نبود
آدمی زاده را زوال مباد
گر بنوشی بجای می خونم
خون من هرگزت هلال مباد
هیچ پیری چو من برسوایی
مست طفلان خورد سال مباد
در وبال است دایم اختر عقل
کوکب عشق را وبال مباد
فتنه راه مرغ خاطر کس
دانه و دام و زلف و خال مباد
در خم سنبل شکسته او
کس چو اهلی حال مباد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد ناامیدی و واقعیتهای زندگی انسانهاست. شاعر به روابط عاطفی و تأثیرات آنها اشاره میکند و بیان میکند که هیچ کس نباید به آرزوها و خیالات غیرواقعی دل ببندد. او درباره زوال انسانها و ناپایداری عشق و عقل سخن میگوید و از آسیبهایی که ممکن است در پی احساسات و وابستگیها رخ دهد، هشدار میدهد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که انسانها باید واقعیت را بپذیرند و از توهمات و آرزوهای بیپایه دوری کنند.