شمارهٔ ۷۱۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نظاره بین که عاشق بیچاره میکند
جان داده همچو صورت و نظاره میکند
گر من جگر کباب شدم این نه از من است
آن چشم مست بین که جگر پاره میکند
حیران آن لبم که مرا کشت و زنده کرد
کی عشوه چاره من بیچاره میکند
کوی تو جنت است ولی مدعی به مکر
شیطان صفت ز جنتم آواره میکند
آمد زقتل دمبدم آن غنچه لب به تنگ
تمهید قتل خلق بیکباره میکند
اهلی اگر جمال تو را گوید آفتاب
تشبیه آفتاب به سیاره میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیبایی میپردازد و به توصیف تأثیر عمیق و مخرب عشق معشوق بر عاشق میپردازد. شاعر از احساسی عمیق و دردناکی سخن میگوید که ناشی از نگاه و زیبایی معشوق است. او به تضاد بین زندگی و مرگ اشاره میکند؛ اگرچه عاشق جان خود را فدای عشق میکند، زیبایی معشوق همچنان او را به سمت خود میکشاند. شاعر همچنین به فریبندگی و مکر معشوق اشاره میکند و تاکید میکند که حتی در بهشت، معشوق میتواند آدمی را دچار سردرگمی و آوارگی کند. در نهایت، او زیبایی معشوق را به نور آفتاب تشبیه میکند و میگوید که جمال او حتی از آفتاب نیز فراتر است.