شمارهٔ ۷۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چون تو گویی سخن، این دلشده را گوش کجا
دل کجا عقل کجا فهم کجا هوش کجا
پای بوسی زسگت گر دهدم دست بس است
من کجا وصل کجا بوسه و آغوش کجا
تا تو در جلوه حسنی چو گل ای سرو سهی
بلبل دل بود از شوق تو خاموش کجا
جوی خون میرود از دیدهام ای باد بگو
که شد از دیدهام آن سرو قباپوش کجا
اهلی از وصل به هجران شدهایی قانع، لیک
تلخی زهر کجا چاشنی نوش کجا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عشق و جدایی اشاره دارد. شاعر در آن به تضاد میان دل و عقل، و همچنین احساسات متناقضی که در دل دارد، میپردازد. او از درد فراق و دلمشغولیهایی که بر او تاثیر گذاشته، سخن میگوید و به زیبایی محبوبش اشاره میکند. شاعر همچنین به حسرت و غم جدایی و تلخی زندگی پرداخته و از یار خود درخواست دارد که وضعیت را درک کند. در کل، این شعر نمادی از عشق عمیق و درد ناشی از فراق است.