شمارهٔ ۷۱۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرچند که گفتم غم دل سود ندارد
میسوزم و هیچ آتش من دود ندارد
منت ز طبیبان نکشد خسته دلی کو
اندیشه مرگ و غم بهبود ندارد
از من که گذر کرد؟ که چون لاله بدامن
داغی ز سرشک جگر آلود ندارد
از ناله بلبل چه شکیبد دل شیدا
کاشفته سر نغمه داود ندارد
دل پیش سگ انداز که از بهر تو عاشق
جان را چه وجودست که موجود ندارد
خوشباش که هر بنده که در عشق خریدند
اندیشه سلطانی محمود ندارد
اهلی که چو پروانه شد از عشق تو سرمست
جز سوختن از وصل تو مقصود ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود در مورد عشق و درد دل میپردازد. او میگوید که غم و اندوه سودی ندارد و همچنان میسوزد، اما هیچ آتش واقعی احساس نمیکند. شاعر به ناکامی در بهبود وضعیت دلتنگی خود اشاره میکند و میگوید که خسته دلی از طبیبان هم درمان نمیگیرد. او به مرگ و اندیشههای غمناک میپردازد و اشاره میکند که حتی اگر عشقی باشد، باز هم درد و رنج وجود دارد. در نهایت، شاعر بیانگر احساسات تلخ و عمیق عاشقانهاش است و میگوید که هدفش فقط سوختن در عشق معشوق است.