شمارهٔ ۷۱۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ایخوش آنکس که چو گل مستی بیباک کند
ساغری درکشد و پیرهنی چاک کند
برق حسن تو که بر لاله رخان آتش زد
تاچه با خرمن مشتی خس و خاشاک کند
آخر ای پادشه حسن نگویی که کسی
تا بکی داد زند چند به سر خاک کند
چند افتیم بپای همه چون نیست کسی
که بدامان کرم چهره ما پاک کند
تنگدل اهلی از آنگل چو شوی غنچه صفت
که هزار از تو بیک خنده فرحناک کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حس شادی و آزادی اشاره دارد. شاعر با اشاره به گل و مستی، از بیپروا بودن و لذت بردن از زندگی صحبت میکند. او زیبایی یار را ستایش میکند و میپرسد که چرا کسی نمیتواند از زیبایی و لطافت او بهرهبرداری کند. در ادامه بر این نکته تأکید میکند که در دنیای خشک و بیروح، هیچکس نمیتواند به سادگی دل را شاد کند و اشاره دارد که حتی یک لبخند میتواند شادی زیادی را به ارمغان بیاورد. به طور کلی، شعر دعوتی به شاد زیستن و لذت بردن از زیباییهای زندگی است.